ذبيح الله صفا

691

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

علاء الدين محمد خوارزمشاه را كه بسال 627 بدست مغول كشته شد « 1 » ، و جلال الدين خوارزمشاه ( م 628 ه ) را مدح گفته و از ميان بزرگان ادبا و مشايخ عهد خويش نيز همچنانكه ديده‌ايم كمال الدين اسمعيل ( م 635 ) و سيف الدين باخرزى ( م 629 ) را ستوده است . سراج قمرى بىترديد يكى از استادان چيره‌دست شعر فارسى در اوايل قرن هفتم و در شمار بزرگان آن عهدست . سخن او استادانه و بر شيوهء شعراى بزرگ خراسان در قرن ششم خاصّه انوريست . شاعريست بسيار فصيح و نيرومند در خلق تركيبات و استفاده از اطلاعات خود در آنها به همان شيوه‌يى كه در شعراى فارسى زبان از انورى تا كمال ملاحظه مىكنيم . وى بانتخاب رديفهاى دشوار در قصائد خود علاقهء خاصى دارد و از عهدهء همهء آنها به آسانى برمىآيد و درين مورد خاقانى ديگرى به نظر مىرسد كه اندكى پس ازو در آسمان ادب پارسى ظاهر شده است و بىسبب نيست كه خود را چند بار با انورى مقايسه مىكند « 2 » . بهرحال سراج شاعريست متمايل بشيوهء خراسانيان و داراى همان فصاحت بيان و جزالت كلام ، و حسن سليقه در انتخاب كلمات خوش‌آهنگ فصيح ، و صاحب انديشه‌يى باريك و قدرت در ابتكار مضامين و مهارت براى ورود در مضايق كلام و خروج از آنها و علاقه بآوردن تركيبات تازه و تعهد التزامات دشوار ؛ و همچنانكه گفتيم بيش از همه تابع انوريست ولى در عين حال از شتافتن باستقبال شاعران ديگر در تعهد مشكلات قوافى و رديفها و التزامات هم امتناعى ندارد . سراج شاعرى ذو اللسانين است و خود هم در اشعار خويش گاه بتوانايى خود در دو زبان پارسى و عربى اشاره مىكند و يك جا چنين مىگويد : قمرى ار چند يگانه است چو سيمرغ وليك * هست در باغ ثناى تو همه فصل هزار قوّت ناطقهء من به زبان تازى * تا بحدّيست كه پهلوى عرب كرد نزار و آنچنان عذب و روانست كه كردست روان * سخن پارسيم چشمهء آب از دل نار

--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به جهانگشاى جوينى ج 2 ص 201 ببعد ( 2 ) - تا كه از پارسى و تازى من همچو نبات * شعر ديدست ز من انورى بيوردى